العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
209
شرح كشف المراد ( فارسى )
كذب نيست تا بگوئيم كذب حسن است چون راه ديگر هم دارد و آن توريه است حال چه اشكال دارد كه از اين راه پيش آيد تا هم خود مرتكب كذب نشود و هم پيامبرى را از هلاكت برهاند پس وجهى براى حسن كذب نيست . علاوه بر اينها در دليل دوّم شما آنكه قبيح است عنوان كذب است كه هميشه قبيح است و قبح از او منفك نيست و آنكه حسن است عنوان تخلص پيامبر است كه هميشه حسن است و حسن از او منفك نيست و بين آن دو از نسب اربع عموم و خصوص من وجه است زيرا گاهى كذب هست و تخليص نبى نيست و گاهى تخليص نبى هست كذب نيست بلكه صدق است و گاهى هر دو هستند بنا بر اين هرگز حسن قبيح نشد و قبيح هم حسن نشد [ به نظر حقير بجاى اين جوابهاى طولانى بهتر آنست كه يك جواب مشترك بدهيم و آن اينكه : حسن و قبح اشياء سه گونه است : 1 - ذاتى 2 - اقتضائى 3 - اعتبارى و مثالهاى مذكور در دو استدلال از قبيل حسن و قبح اقتضائى است و بحث ما در ذاتى است به بيانى كه تفصيلا در اوائل جلد دوم شرح اصول در بحث مستقلات عقليه آوردهام ] . دليل چهارم : اشاعره مىگويند : ما طرفدار جبر هستيم يعنى مىگوئيم . انسان در افعالى كه انجام مىدهد مجبور است و بر اساس جبر ديگر حسن و قبح معنا ندارد كه فلان امر حسن و بايستنى و مستوجب مدح است و يا فلان امر قبيح و نبايستنى و مستوجب مذمت است حسن و قبح و مدح و ذم در افعالى است كه ارادى و اختيارى باشد . جواب ما : ما صغراى اين دليل را كه جبر باشد قبول نداريم و در مسأله ششم از مسائل عدل الهى ثابت خواهيم نمود كه انسان موجودى مختار است و لذا حسن و قبح هم مفهوم دارد .